دوشنبه 26 فروردین 1387 - 07:04 ق.ظ
| |
خطرات زندگى دیجیتال
با رونق گرفتن عصر اینتر نت در جوامع بشرى- همه چیز را مى توان به شكل الكترونیك در اختیار گرفت. این رسانه جدید كه چندین رسانه را به صورت یكپارچه در خود گردآورى كرده است، به شكلى آرام و خزنده كاربران را دچار سرسام الكترونیكى كرده است. هزاران سایت، میلیون ها وبلاگ و میلیارد ها صفحه اینترنتى در اختیار كاربران قرار گرفته است وتنها با یك كلیك انواع اطلاعات راست و دروغ در اختیار متقاضیان قرار مى گیرد. هرچقدر هم كه قدرت پردازش و تجزیه و تحلیل انسان قوى باشد، امكان رهایى از این چتر عالم گیر وجود نخواهد داشت و هزاران سایت و وبلاگ او را به سوى خود فرا مى خواند، بدین گونه انسان ها به موجوداتى بدل خواهند شد كه از یك سو با گستره انبوهى از اطلاعات مواجه شده و از سویى دیگر امكان تفكر و تعمق را از دست خواهند داد و این خود یكى از ده ها بیمارى الكترونیكى است.
|
|
ادامه مطلب...
[ |
دیدگاه ها : دیدگاه ]
[
یاسین کریمی |
لینک ]
یکشنبه 18 فروردین 1387 - 08:04 ق.ظ
| |
نگاهى به یك پدیده نئو استعمارى
| | |
با آن كه طى دو دهه اخیر درباره پدیده جهانى شدن صدها كتاب و مقاله پژوهشى و ترویجى در سراسر جهان و در سطوح و اشكال گوناگون منتشر شده و چند صد همایش و نشست براى آن برگزار گردیده است، صحبت از این پدیده هنوز از تازگى و اهمیت فوق العاده برخوردار است. شاید مهم ترین نشانه براى برخوردارى این موضوع از اهمیت عدم توقف روند انتشار وسیع كتب و مقالات و همچنین برگزارى همایش ها و نشست هاى گوناگون درباره جهانى شدن در سراسر جهان باشد. در واقع، جهانى شدن (چه آن را یك پدیده مثبت در نظر بگیریم و چه منفى) در ابتداى راه است و هنوز بسیارى از مردم در انتظار ظهور آثار جدید آن در زندگى خود هستند. شكل اغراق شده اى از این تأثیر را مى توان در خیال پردازى هاى فیلمسازان یا رمان نویسان غربى درباره آینده جهان مشاهده كرد كه خصوصاً در دهه گذشته جزو سوژه هاى رایج فیلم ها و رمان ها به شمار مى رفته است. گرچه بیش از حد بزرگ كردن پدیده جهانى شدن و توصیف آن تحت عناوینى چون دهكده جهانى دیگر منطقى به نظر نمى رسد، لیكن جهانى شدن از جمله مباحثى است كه در مرحله نظر باقى نمانده و به سرعت واقعیت عینى خود را به همگان نشان داده است. به طورى كه امروزه اثبات جهانى شدن براى كودكان نیز كار دشوارى نیست. اگر بخواهیم جهانى شدن را خیلى ساده توضیح دهیم، بهترین روش صحبت كردن درباره علائم محسوس آن است. در حال حاضر، بخش عمده اى از مردم جهان به سهولت به شبكه اینترنت دسترسى دارند و حتى باید گفت كه سر و كار داشتن با شبكه اینترنت به جزء لاینفك زندگى بخش قابل توجهى از مردم جهان تبدیل شده است. این شبكه كه كمتر از سه دهه از عمر آن مى گذرد، قادر است با بهره گیرى از فناورى هاى پیشرفته اطلاعاتى، علاوه بر ایجاد ارتباط لحظه اى میان افراد در اقصى نقاط جهان، امكان تبادل حجم وسیعى از اطلاعات را میان آنها فراهم كند. علاوه بر این، امروزه شبكه اینترنت به یكى از وسایل رایج جهت معاملات اقتصادى، ارائه خدمات عمومى و خصوصى، آموزش و... بدل شده و با ایجاد دنیاى تازه اى به نام دنیاى مجازى صورت و قواعد زندگى را دستخوش تحولات وسیع و سریع ساخته است. از طرف دیگر، باید به ظهور نزدیك به ۱۵ نوع ماهواره و مهم ترین نوع آن یعنى ماهواره ارتباطاتى كه در سال ۱۹۵۷ شاهد پرتاب نخستین گونه از آن بودیم، اشاره داشت. ماهواره هاى ارتباطاتى یكى دیگر از ابزارهاى مهم در شكل گیرى پدیده جهانى شدن هستند كه در حال حاضر از علائم مهم براى درك پدیده جهانى شدن از سوى بخش قابل توجهى از مردم جهان به شمار مى روند. ماهواره هاى ارتباطاتى به مدد فناورى هاى پیشرفته اطلاعاتى و ارتباطاتى علاوه بر انتقال لحظه اى امواج مخابراتى به سراسر جهان و كمك فراوان به گسترش شبكه اینترنت، امواج هزاران شبكه رادیویى و تلویزیونى را نیز به دوردست ترین نقاط منعكس مى كنند كه ازجمله مهم ترین كاركردهاى این شبكه ها ارائه حجم وسیع اطلاعات به روز و متنوع از نقاط گوناگون جهان به نقاط دیگر است. همچنین، از دیگر علائم محسوس جهانى شدن، قدرت یافتن سازمان ها و مجامع جهانى و تحت الشعاع قرار گرفتن اختیار دولت ها به وسیله این سازمان ها و مجامع مى باشد. باید پذیرفت كه شكل گیرى سازمان ها و مجامع بین المللى گوناگون و امضاى دهها معاهده و قرارداد میان اعضاى این سازمان ها و مجامع، توأمان حقوق و تكالیفى را متوجه كشورها ساخته و به تبع آن، اختیارات دولت ها را براى تصمیم گیرى هاى كلان با محدودیت هایى روبه رو ساخته است. یكى از سازمان هاى جهانى مهم كه در فرآیند جهانى شدن از نقشى كلیدى برخوردار است، سازمان جهانى تجارت (WTO) است. این سازمان كه هدف اصلى خود را كمك به تولیدكنندگان كالا و خدمات، صادركنندگان و واردكنندگان و هدایت فعالیت هاى بازرگانى آنها براساس قواعد تجارت میان بخش عمده اى از ملت ها ـ كه به تأیید اعضاى آن رسیده است ـ مى داند، سعى دارد تا ضمن ایجاد یك بازار بزرگ جهانى و بهره گیرى مناسب از صنعت جهانى ارتباطات زمینه رقابت آزاد اقتصادى را میان ملت ها فراهم نماید. تا این تاریخ ۱۵۱ كشور با قبول و عملى ساختن شرایط این سازمان به عضویت آن درآمده و ۳۱ كشور از جمله جمهورى اسلامى ایران و روسیه در انتظار عضویت در سازمان تجارت جهانى هستند. باید توجه داشت كه علائم محسوس جهانى شدن به موارد بالا ختم نمى شود، ولى علائم فوق از بارزترین علائم جهانى شدن است كه توجه اجمالى به آنها درك جهانى شدن را به سادگى ممكن مى سازد. ماهیت و پیشینه جهانى شدن جهانى شدن به معناى مصطلح، از تلاش قدرت هاى برتر براى شكل گیرى یك ائتلاف بین المللى و پدید آمدن جامعه یكدست و مورد نظر جهانى و نیز فراهم شدن زمینه همكارى آحاد مردم جهان با یكدیگر در چنین جامعه اى حكایت مى كند كه فناورى هاى پیشرفته اطلاعاتى و ارتباطاتى از نقشى اساسى در ایجاد آن برخوردارند. عمر جهانى شدن به معناى مصطلح و امروزى آن كمتر از سه دهه برآورد مى شود، هرچند زمینه فكرى ظهور پدیده جهانى شدن را باید اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ میلادى و همزمان با انقلاب صنعتى و ظهور مدرنیته در غرب دانست. البته این موضوع، به هیچ وجه نفى كننده سابقه چندین هزار ساله اندیشه جهان شمولى و جهانگیرى به معناى مادى و معنوى در جهان اعم از غرب و شرق با عناوین و فلسفه هاى گوناگون اعم از مادى و الهى نیست. اگر بخواهیم درباره جهانى شدن قدرى عمیق صحبت كنیم، ناگزیر باید ردپاى آن را در تحولات عصر رنسانس، سپس مدرنیسم و اصلى ترین ركن آن یعنى اندیشه و نظام سرمایه دارى جست وجو كنیم. به قول گیدنز، جهانى شدن «مدرنیته بزرگ شده» است لذا باید توجه داشت كه جهانى شدن ـ در هر سطحى ـ بیش از هر چیز مدیون تحولات علمى و همچنین انقلاب صنعتى در جهان است و این تحولات را نمى توان خارج از چارچوب مدرنیسم تحلیل نمود. از طرف دیگر سرمایه دارى كه هم زمینه ساز تولید علم و انقلاب صنعتى گردید و هم با انقلاب صنعتى و رشد فناورى به یكى از نظام هاى مسلط جهانى تبدیل شد، ماهیتاً یك عنصر توسعه یابنده است كه حیات خود را تنها در فراهم شدن یك قلمروى جهانى جست وجو مى كند كه روزى در قالب استعمارگرى دنبال مى شد. بر این اساس، جهانى شدن را نمى توان یك پدیده طبیعى دانست كه ناخواسته در اواخر قرن بیستم خود را به مردم جهان عرضه كرده است، بلكه باید بخش قابل توجهى از آن را نتیجه فشار نظام سرمایه دارى تلقى نمود كه در این مقطع زمانى و به مدد پیشرفت صنعت جهانى ارتباطات فرصت ظهور یافته است. لزوم توجه به تفاوت ماهوى جهانى شدن و جهان شمولى دینى غالب ادیان الهى خصوصاً دین اسلام خود را جهان شمول معرفى نموده اند. علاوه بر این اسلام و خصوصاً مذهب تشیع از آرمان مقدسى مبنى بر جهانگیر شدن اسلام و فراگیر شدن ارزش هاى الهى و عدالت به واسطه ظهور حضرت ولى عصر(عج) فراوان صحبت كرده است به طورى كه انتظار فرج یكى از باورهاى اساسى مسلمانان جهان محسوب مى شود و پیروان سایر ادیان نیز با برخى تفاوت نگرش ها به آن معتقدند. اما باید توجه داشت كه براساس آنچه گذشت، وقتى از جهانى شدن به معناى امروزى و مصطلح صحبت مى كنیم، به هیچ وجه مرادمان جهان شمولى دینى یا تحقق آرمان جهانگیر شدن اسلام نیست، چرا كه این مفاهیم از ماهیت، عوامل و آثار كاملاً متفاوتى برخوردارند. جهانى شدن؛ فرصت یا تهدید امروزه رویكرد یكسانى نسبت به جهانى شدن وجود ندارد. برخى با ملاحظه ماهیت جهانى شدن و تولد آن از بطن مدرنیسم و نظام سرمایه دارى، آن را یكسره تهدید مى پندارند و معتقدند كه جهانى شدن پروژه اى است كه از سوى قدرت هاى غربى براى سلطه بیشتر بر جهان طراحى شده است. در مقابل، برخى دیگر كه البته میان اندیشه آنها و اندیشه مدرنیسم مغایرت چندانى به چشم نمى خورد، جهانى شدن را یكسره فرصت مى دانند كه به شكل یك فرآیند طبیعى در جریان است و هر كس به میزان توان خود از آن بهره مى برد اما سؤال اینجاست كه آیا اصولاً نگاه سیاه یا سفید داشتن به این پدیده منطقى است به نظر مى رسد حتى با اعتقاد به قرار داشتن جهانى شدن در امتداد مدرنیسم و نظام سرمایه دارى نیز نمى توان از نگاه سیاه یا سفید داشتن به این پدیده دفاع كرد. علاوه بر این، تصور فرصت ساز بودن یك پدیده لزوماً به منزله مثبت نگرى مطلق به آن پدیده و همچنین تصور تهدیدزا بودن آن نیز به منزله منفى نگرى محض به پدیده مزبور نیست؛ چه بسا تهدیداتى كه به دلایلى به فرصت تبدیل مى شوند و فرصت هایى كه به تهدید. از طرف دیگر، باید قبول كرد كه مطلع پیشرفت هاى علمى و فناورانه درجهان محصول گرایش به تفكر اومانیستى است، اما آیا مجموع پیشرفت ها در طول چند قرن اخیر را باید لزوماً در چنین چارچوب فكرى اى تحلیل نمود همچنین باید قبول كرد كه غرب كانون شكل گیرى و رشد علم و فناورى جدید بوده و قدرت هاى غربى از تسلط قابل توجهى بر عرصه هاى علمى و فناورانه برخوردار هستند، اما آیا مى توان پیشرفت هاى علمى و تحولات ناشى از آن مانند جهانى شدن را تماماً مدیریت شده و غیرقابل نفوذ تلقى كرد بدون تردید پاسخ به دو سؤال فوق براساس شواهد فراوان مثبت نیست. یكى از شواهد، مشاركت دانشمندان دیندار در پیشرفت هاى حاصل شده طى قرون اخیر و دیگرى استفاده گسترده دینداران از محصول و نتایج پیشرفت هاى علمى و فناورانه به نفع اندیشه الهى و دینى است. از طرف دیگر به قول فلیپ لگرین جهانى شدن نمى تواند مسئول همه گناهان محسوس سرمایه دارى باشد. لذا در نظر گرفتن یك فرآیند نسبتاً طبیعى ناشى از پیشرفت علم و فناورى تحت عنوان جهانى شدن دور از واقعیت نیست. در چنین فرآیندى جهان ناخواسته و بدون نقشه اى از قبل طراحى شده كوچك و كوچك تر شده و نوعى یكپارچگى جهانى اتفاق مى افتد. با این وجود، همان قدر كه مطلقاً غیر طبیعى دانستن این پدیده منطقى نیست، بدون نقش دانستن قدرت هاى بزرگ در آن نیز قابل دفاع نیست. همان طور كه قبلاً اشاره شد، اصولاً نظام سرمایه دارى به طور ذاتى میل به توسعه دارد و جهانى شدن بستر لازم را براى توسعه سرمایه دارى ایجاد كرده است؛ با این ملاحظه كه در حال حاضر كمتر كسى به جهانى شدن همچون استعمارگرى نگاه مى كند. از طرفى دیگر، قدرت هاى بزرگ هم به جهت تسلط تاریخى بر علم و فناورى جدید و هم برخوردارى از قدرت و توانایى مادى در بهره گیرى از فرصت هاى جهانى شدن، بیش از سایر كشورها از جهانى شدن منتفع شده اند و حتى تلاش مى كنند اهداف سلطه گرانه خود را از این طریق به جلو ببرند. لذا در این شرایط مى توان از وجود پروژه اى صحبت كرد كه انگیزه آن فراهم كردن زمینه تحقق اهداف قدرت هاى بزرگ از طریق جهانى شدن است كه در زبان فارسى از آن به عنوان «جهانى سازى» یاد مى شود. دیوید هلد كه خود از موافقان مشهور جهانى شدن محسوب مى شود، در این باره مى نویسد: به نظر تظاهركنندگان در جنوا، بارسلون، سیاتل و داووس جهانى شدن پروژه اى است كه نخبگان سیاسى و اقتصادى آن را اداره مى كنند، آن هم به نفع اقلیتى از انسان ها. به عقیده آنها همین نخبه سالارى است كه جهانى شدن را پیش مى برد و سازماندهى مى كند، نخبه سالارى اى كه متمركز بر آمریكاست. از مهم ترین این نهادها و شبكه ها مى توان به صندوق بین المللى پول، بانك جهانى، سازمان تجارت جهانى، گروه هفت و بانك بازپرداخت هاى بین المللى اشاره كرد. نهادهاى مدیریت اقتصادى جهانى كه تحت سلطه گروه هاى ذى نفع و قدرتمند قرار دارند، هسته نظام وسیع تر حاكمیت جهانى لیبرالى را تشكیل مى دهند كه جهان و مردمش را به انقیاد فرمان هاى ایدئولوژى نئولیبرالى و سرمایه دارى شركتى جهان در مى آورد. براساس تحلیلى كه ارائه شد، جهانى شدن یك پدیده دو وجهى است. یك وجه كوچك آن طبیعى یا تحت كنترل تلقى مى شود و وجه بزرگ آن غیرطبیعى و برنامه ریزى شده محسوب مى گردد كه البته این دو وجه را باید روى هم افتاده یا داراى اشتراك دانست. در چنین شرایطى باید عمده فرصت هاى جهانى شدن را به وجه طبیعى آن و عمده تهدیدهاى آن را به وجه غیرطبیعى یا برنامه ریزى شده آن نسبت داد، هرچند وجه طبیعى این پدیده نیز به دلایل متعدد، كه به برخى از آنها قبلاً اشاره شد، خالى از تهدید نیست. امكان جهانى شدن یكى از مباحث جدى درباره جهانى شدن كه در سال هاى اخیر مورد توجه قرار گرفته است، بحث از امكان جهانى شدن است. در واقع این بحث از آنجا مطرح مى شود كه موانع موجود در سر راه جهانى شدن خصوصاً مقاومت هاى فرهنگى آینده جهانى شدن را با تردید روبه رو كرده است تا جایى كه امروزه برخى از متفكران نظیر پیتر برگر و هانتینگتون از جهانى شدن هاى متعدد صحبت مى كنند. براساس این دیدگاه، از یك طرف مقاومت در برابر جهانى شدن و از طرف دیگر اجتناب ناپذیر شدن آن، به علاوه نیاز و میل به جهانى شدن، ایده شكل گیرى جامعه جهانى واحد را به ایده شكل گیرى چند جامعه جهانى تبدیل كرده است طبق آن اتحادیه هاى بزرگ جهانى اعم از چند ملیتى یا دینى نمادى از جهانى شدن هاى بسیار محسوب مى شوند. اما در هر حال به نظر مى رسد پدیده جهانى شدن هاى متعدد را نیز باید در بطن جهانى شدن و نوع، سطح و یا مرتبه اى از آن دانست و از آن به هیچ وجه نباید به عنوان روند معكوس جهانى شدن یاد كرد. همچنانكه در این یادداشت نیز به هیچ وجه از «جهانى شدن صددرصد» سخن به میان نیامده است. جهانى شدن، یك پدیده چند بعدى یكى از موضوعات مهمى كه باید درباره جهانى شدن مورد توجه قرار گیرد، موضوع چند بعدى بودن آن است. به بیانى دقیق تر، جهانى شدن از ابعاد گوناگونى چون فرهنگى، علمى، فناورانه، اقتصادى، حقوقى، سیاسى و امنیتى برخوردار است كه هر یك بر دیگرى عمیقاً تأثیرگذار است. بر این اساس نمى توان در بحث علمى از جهانى شدن به تفكیك این ابعاد از یكدیگر دست زده و آن را به صورت كاملاً مجزا موردنظر قرار داد. البته این موضوع به معناى عدم امكان مترتب دانستن یك بعد بر فاصله بعد دیگر نیست. براى نمونه، در مباحث جهانى شدن، به گمان بسیارى از نخبگان، اقتصاد قوه محركه جهانى شدن محسوب مى شود، لیكن در مقابل، عده زیادى معتقدند كه بدون شكل گیرى بستر فرهنگى امكان جهانى شدن اقتصاد و پیشرفت آن وجود ندارد. صرف نظر از موشكافى این دیدگاه ها، این موضوع مسلم است كه تأثیر اقتصاد بر فرهنگ و فرهنگ بر اقتصاد به قدرى زیاد است كه نمى توان این دو و تهدیدها و فرصت هاى مرتبط با آنها را مستقل از هم مورد مطالعه قرار داد. رویكردى كه امروز، در كشور ما وجود دارد. بزرگترین تهدید شرایط كشورها از جهات گوناگون در پدید آمدن فرصت ها و تهدیدها نقش اساسى دارد. براى مثال كشورهایى كه از جهت اقتصادى از توان رقابت با كشورهاى پیشرفته بهره مندند، به طور طبیعى در صورت پیوستن به WTO از فرصت هاى بیشترى نسبت به كشورهایى كه از چنین توانى برخوردار نیستند، بهره مى برند و این موضوع در موارد دیگرى نیز صادق است. از طرف دیگر اگر بخواهیم به سمت تهیه فهرستى از انواع تهدید ها و فرصت هایى كه براى بخش قابل توجهى از كشورها در حال توسعه باتفاوت هایى اندك فرصت یا تهدید تلقى مى شود، برویم، قطعاً با فهرستى مفصل روبه رو خواهیم شد. اما سؤال اینجاست كه كدامیك از این تهدید ها از سایر تهدید ها مهم تر و مخاطره آمیزتر هستند به نظر مى رسد تضعیف فرهنگ و هویت ملى و دینى از مهم ترین تهدید هایى به شمار مى رود كه جهانى شدن در تمامى ابعاد در پدید آمدن آن تأثیر گذار است. باید توجه داشت كه درك این تهدید چندان هم دشوار نیست. امروزه حتى با ملاحظه وجه طبیعى جهانى شدن، كشورها براى ترویج فرهنگ خود در جهان با یكدیگر رقابت مى كنند و معمولاً دو دسته در این رقابت ها پیروزند: دسته اول كشورهایى كه از قدرت اقتصادى و فناورانه قوى تر براى رواج فرهنگ خود بهره مندند و دسته دوم كشورهایى كه از مایه و محتواى فرهنگى قوى تر و جذاب تر برخوردار هستند. البته گاه دسته اول به دلیل برخوردارى از قدرت برتر سخت افزارى و به مدد « جریان یكسویه اطلاعات » دسته دوم را به راحتى پشت سر گذاشته و به یكه تاز میدان تبدیل مى شوند. اگر بخواهیم این تهدید را با ملاحظه وجه برنامه ریزى شده جهانى شدن مورد تحلیل قرار دهیم، درك موضوع ساده تر خواهد بود. به قول سرژ لاتوش «جریانهاى فرهنگى به یك معنا از كشورهاى مركز صادر شده و به جهان نفوذ مى كنند. تصاویر، كلمات، ارزش هاى اخلاقى، ضوابط قضایى، قوانین سیاسى و ملاك هاى صلاحیت از طریق رسانه ها (روزنامه ها، رادیوها، تلویزیون ها، فیلم ها، كتاب ها، دیسك ها، ویدئوها و اینترنت) از واحدهاى آفریننده به سوى جهان سوم سرازیر مى شوند. تولید اصلى جهانى «نشانه ها» در شمال یا در آزمایشگاه هاى تحت نظارت او متمركز است یا براساس هنجارها و شیوه هاى شمال ساخته مى شود.» در چنین شرایطى، باید به تهاجم فرهنگى یا جریان تحمیل یك فرهنگ بر سایر فرهنگ ها كه امروزه تحت عناوینى چون غربى سازى یا آمریكایى سازى نیز مطرح مى شود، قائل بود كه هدف آن ایجاد زمینه هاى فرهنگى مساعد براى تحقق اهداف و منافع قدرت هاى بزرگ خصوصاً در عرصه هاى اقتصادى است. البته در این جا این سؤال قابل طرح است كه چه نسبتى میان فرهنگ و هویت برقرار است در پاسخ باید گفت كه در مقایسه با عناصرى چون سرزمین، نژاد، قومیت و نظیر اینها، فرهنگ یكى از مهم ترین عناصر هویت ساز محسوب مى شود. لذا وقتى فرهنگ ملى یا دینى یك كشور در اثر رواج طبیعى باتهاجم سازماندهى شده تضعیف شد، به طور طبیعى هویت ملى و دینى مردم نیز دچار ضعف و سستى مى گردد. از طرف دیگر، نفس كمرنگ شدن مرزهاى فیزیكى و نزدیك شدن انسان ها به یكدیگر، اشتراكات فرهنگى و هویتى را میان انسان ها زیاد مى كند و امكان تبدیل شدن هویت هاى ملى را به هویت جهانى میسر خواهد ساخت. روندى كه امروزه مى توان آن را در گرایش هاى بخش قابل توجهى از مردم جهان و به عنوان پدیده چند فرهنگى به وضوح مشاهده كرد. اما در كنار بزرگترین تهدید، بزرگترین فرصت كدام است این سؤال بسیار مهمى است، اما پاسخگویى به آن به راحتى پاسخگویى به سؤال قبلى درباره بزرگ ترین تهدید نیست. چه بسا در باره فرصت ها صحبت از «بزرگترین» چندان واقع بینانه نباشد، چرا كه شرایط كشورها و نگاههاى متفاوت هر یك به پدیده جهانى شدن، معیارهاى مختلفى را براى تعیین اهمیت فرصت ها پیش روى ما قرار خواهد داد. در عین حال مى توان به دو فرصت عمده اشاره كرد. یكى از فرصت هاى مهمى كه براى غالب كشورهاى در حال توسعه معمولاً قابل توجه است، فرصت برقرارى ارتباط و تعامل سریع و گسترده با دیگران و بهره مندى روزآمد از اطلاعات است كه خصوصاً براى مسلمانان از جنبه فكرى- فرهنگى از اهمیت مضاعف برخوردار است. به واقع، پدیده جهانى شدن فرصتى را براى برقرارى ارتباط ملت ها، پیروان ادیان و غیره با یكدیگر و تبادل گسترده و سریع اطلاعات میان آنها فراهم ساخته است به طورى كه اگر در گذشته برقرارى ارتباط با دیگران یا تبادل اطلاعات زمان بر، پر هزینه و در انحصار اقشار خاصى بود، امروزه به مدد جهانى شدن این فرصت به طور فراگیر در اختیار همگان قرار گرفته است و هر كس با در نظر گرفتن انگیزه و توانى كه دارد- و در جهت تحقق منافع خود- در ابعاد فرهنگى، علمى، اقتصادى، امنیتى و... از آن استفاده مى كند. یكى دیگر از فرصت هاى عمده فراهم شدن زمینه رشد اقتصادى است كه البته همانطور كه قبلاً نیز اشاره شد، این فرصت براى كشورهاى ضعیف و كم بنیه بیشتر یك تهدید است تا یك فرصت. در واقع، جهانى شدن زمینه حضور نسبتاً آزاد و بازار جهانى را براى كشورها و گروه هاى اقتصادى فراهم خواهد كرد و در این شرایط میدان بزرگى براى رقابت سنگین و تن به تن میان كشورها و گروه هاى اقتصادى اعم از ملى و فراملى ایجاد فاصله مى شود؛ میدانى كه تاكنون زمینه تقویت اقتصادى بسیارى از كشورها مانند چین و در سطحى دیگر مالزى را فراهم كرده است. قدرتمند شدن، شرط مقابله موفق باتهدیدها و استفاده مناسب از فرصت ها شاید ذكر این نكته در پایان ضرورى باشد كه منفى نگرى مطلق یا مثبت نگرى محض درباره چنین پدیده اى بسیار زیان بار و نابود كننده است. به هر حال همانطور كه گذشت، جهانى شدن هم فرصت ساز است و هم تهدید زا. لیكن میزان تهدیدات ناشى از این پدیده براى كشورها، بسیار بیشتر از فرصت هاست و تعیین این میزان به شرایط، بنیه و توان آن كشورها بستگى دارد. به عبارت دیگر، توان یك كشور از جهت فرهنگى یا اقتصادى مى تواند تهدیدها را نیز به فرصت تبدیل كند. لذا كشورهایى در مواجهه با پدیده جهانى شدن كامیاب مى شوند كه ضمن درك واقع بینانه این پدیده و رصد دائمى فرصت ها و تهدید هاى آن، به ارتقاى دائمى توان خود در عرصه هاى گوناگون و امكان مواجهه اى فعال و مبتكرانه با جهانى شدن مى اندیشند.
|
|
رضا غلامى
[ |
دیدگاه ها : دیدگاه ]
[
یاسین کریمی |
لینک ]
نوشته های پیشین ...